لرستان وکاسیان

قوم لر -سکاها-کاسیتها- تبارشناسی قوم لر -فرهنگ وهنروتمدن وموسیقی لری-مناظر وطبیعت لرستان-مفرغ لرستان

تاریخچه و تقسیمات ایل سکوند

         دکتر امان اللهی بهاروند، سکوندها را یکی از انشعابات ایل باجلان ( باجولوند Bajulvand ) می داند و معتقد است ایل باجلان از سکوند، دالوند، قائد رحمت، آروان و یار احمد تشکیل شده است. ایل باجلان در اواخر زندیه و اوایل قاجاریه احتمالاً از نواحی هلیلان یا  نواحی اطراف آن به مناطق لرستان مهاجرت کردند. باجلان ها از ایلات لک زبان می باشند که به احتمال  زیاد از منطقه ی لکستان - که قبلاً بیشتر آن جزو پشتکوه لرستان بوده – به پیشکوه مهاجرت کردند. تا آنجا که اطلاع در دست است ریاست ایل سکوند با خانواده ی علی دوست خوان بوده و بعد از او هم سه تن دیگر را می شناسیم که به طور غیر متوالی ریاست سکوند را داشته اند : خانجان، صفرخان و محمد حسن خان. امروز هم تیره ای از سکوندها به نام علی دوست مأخوذ است از نام علی دوست خان.

  
نویسنده : معتمدی سکوندی ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸


حدود و تقسیمات جغرافیایی ایل سکوند

            رشته کوه طولانی کبیرکوه (کور کوه) لرستان را به دو بخش پیشکوه و پشتکوه تقسیم کرده که پیشکوه در شمال و پشتکوه در جنوب ان قرار دارد. لرستان در اوایل حکمرانی قاجاریه تجزیه شد؛ قلمرو حکومت والیان، که پیش از آن همه لرستان را دربر می گرفت، به منطقه پشتکوه محدود گردید، و پیشکوه زیر نظر شاهزادگان قاجار قرار گرفت. در دوره ی حکومت پهلوی اول، نام پشتکوه ( ایلام ) تغییر یافت و استان لرستان ( پیشکوه) مدتها ضمیمه ی خوزستان بود؛ در زمان پهلوی دوم، لرستان (پیشکوه) و ایلام (پشتکوه) سرانجام به دو استان جداگانه تبدیل شد.

           منطقه سکونت ایل سکوند از ابتدا در قسمت پیشکوه لرستان یعنی در قسمت جنوبی لرستان کنونی و نزدیک به خوزستان بوده که در دامنه های شمالی ارتفاعات کیرف و کلا از رشته ارتفاعات هشتاد پهلو است و به علت همین نزدیکی به هر دو ناحیه ی لرستان و خوزستان قشلاق خود را در خوزستان و ییلاق را در لرستان انجام می دهد.

  
نویسنده : معتمدی سکوندی ; ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸


وجه تسمیه ی سکوند

          در باره نام « سکوند » نظریات مختلفی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم. برخی معتقدند این طایفه اصلاً از اعراب بنی کلاب می باشند (کلب به معنی سگ است) و به این علت به سکوند معروف شده اند. گروهی دیگر بر این باورند که چون در گذشته یکی از رهبران این طایفه سگ شکاری، یعنی تازی نگهداری می کرده، به سکوند (سگ بند) مشهور شده اند(تیمسار رزم آرا تاریخ وجغرافیای ایران). دکتر سکندر امان اللهی بهاروند که درباره ایلات لرستان تحقیق کرده است، عقیده دارد که این نظریات قانع کننده نیستند، زیرا اولاً سکوندها و به طور کلی باجلانها لک هستند، نه عرب و در گذشته به زبان لکی صحبت می کردند؛ ثانیاً اطلاق نام سکوند بر این طایفه صرفاً به خاطر آنکه یکی از رهبران آن تعدادی سگ تازی نگهداری می کرده معقول به نظر نمی رسد. این نویسنده معتقد است که واژه ی سکوند مشتق و یا تحریف شده ی واژه ی سیکه وند Saydavand است و آن هم نام تیره و یا قبیله ای بوده که قبلاً در منطقه دلفان، دهستان چواری سکونت داشته و هنوز هم دهی به همین نام در دهستان چواری ( در شمال نورآباد) وجود دارد. از طرفی تیره ی مختوا (Mokhtava)   یکی از شعبات مهم ایل سکوند اصلاً از سیکه وندها بوده و حاج خداداد خان، جد خوانین سکوند نیز خویشاوندی بسیار نزدیک با مختواها داشته است. نکته ی جالب توجه اینکه سکوندهای ناحیه ی تویسرکان هنوز خود را سیکه وند می نامند. بنابراین آقای بهاروند معتقد است که احتمال دارد سکوندها و یا لااقل گروه با نفوذ این طایفه در اصل از سیکه وندها بوده که با گذشت زمان به علت زندگی در بین لر زبانان نام سیکه وند به سکوند تبدیل شده است. با استناد به شواهد و مدارک تاریخی و باستان شناختی واژه ی سکوند برگرفته از نام قوم کهن آریایی سکا می باشد. جایگاه و محدوده ی اقتدار سکاها در منطقه ی شمال غرب و غرب ایران، یعنی مناطقی از کردستان و کرمانشاه و لرستان امروزی بوده است. حتی امروزه مکان هایی با عنوان سکاوند و سکوند در استان کرمانشاه وجود دارد و این مکان ها با قوم سکا مرتبط بوده اند. برخی معتقدند که این کلمه به معنی " مردان " است و نیز به مفهوم "نیرومند بودن " و " چیره دست " آمده است. به هر حال این احتمال که سکوندهای امروزی بازماندگان قوم کهن سکا باشند قوی تر به نظر می رسد و کلمه ی سکوند نیز برگرفته از کلمه ی سکا بوده و به مرور زمان سک تبدیل به سگ گشته است؛  پسوند " وند " نیز انتساب بدان را نشان می دهد. البته در بعضی از منابع حتی این قوم را سگا و فرمانروایان آنها را سگانشاه نامیده اند.

  
نویسنده : معتمدی سکوندی ; ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸


عقاید هوا شناسی

در زمستان چنانچه ابرهای آسمان در هنگام غروب و مغرب به رنگ قرمز و نارنجی باشند. مردم عقیده دارند روزهایی که در پیش است هوا صاف و آفتابی خواهد بود. هرگاه هاله دورماه در شبهای مهتاب شعاع بیشتری داشته باشد یعنی دایره بزرگ به نظر برسد روز بعد از آن بارش باران حتمی است و برعکس چنانچه هاله دور ماه دایره ای کوچک و به ماه نزدیک باشد روزهای بعد از آن هوا صاف خواهد بود.

چنانچه در زمستان و بهار ابرها به طرف مغرب در حرکت باشند بارندگی شدید و طولانی در پیش است. اگر ابرها از مغرب به طرف مشرق و شمال شرقی در حرکت باشند روزهای بعد هوا صاف و بدون بارندگی خواهد بود. چنانچه روزهای پاییز و زمستان هوا بیش از حد معمول گرم و آفتاب در روز شدید و سوزان باشد، روز بعد بارندگی را دارند. در روزهای ابری زمستان و پاییز مردم به آسمان نگاه می کنند. چنانچه آسمان طرف جنوب و قبله باز و ابرها کنار رفته باشند دلیل بر این است که در ساعات آینده باران نخواهد بارید و آسمان صاف خواهد شد و اگر آسمان جنوب قبله را ابرهای سیاه و تیره پوشانده باشد بارندگی ادامه خواهد داشت.

اگر در بارندگی های زمستان روز شنبه هوا صاف نشد و یا روز شنبه بارندگی شروع شد مردم اعتقاد دارند بارندگی در روزهای بعد از آن هم ادامه خواهد یافت. اگر در فصل های پاییز و زمستان و بهار در هنگام غروب آفتاب ابرهای سمت مغرب آسمان به رنگ قرمز و یا نارنجی باشند، نشانه ایست که حداقل تا یک هفته بعد از آن باران نخواهد بارید و هوای صافی پیش بینی می شود.

 

  
نویسنده : معتمدی سکوندی ; ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸


آداب و معتقدات زمستان در لرستان

مردم لرستان با سرمای زمستان خوراکی ها و آذوقه زمستانی خود و دامهایشان را در فصول بهار و تابستان پیش بینی و انبار می کنند. برای جشن زمستانی شب چله هر خانواده گوسفندی یا لااقل بوقلمونی را به قول خودشان به بند می گیرند که چنین گوسفندانی را "کشتی" Koshtye می گویند و چندین ماه از آنها مواظبت و خدمت می کنند تا چاق و پروار شوند. به غیر از کشتی شب چله نوع مرغوبی از گندم را در شیر و نمک و زردچوبه می خوابانند و سپس خشک می کنند بنام گنم شیر (گندم شیر) . یک روز به اول زمستان مانده گندم های آماده شده را روی آتش گرما می دهند وآنها را "گنم برشته" می گویند.

گندم برشته ها را با شاهدانه، کنجد، مغز گردو، و کشمش و یا مویز مخلوط کرده برای شب چله آماده می کنند. هر خانواده نیز یک خربزه با هندوانه از تابستان برای شب چله نگهداری می نمایند. در این شب جشنی خانوادگی بر پا می کنند که این خود در تحکیم دوستی و محبت بین افراد خانواده بسیار مفید و موثر است. در این شب و در کانون گرم خانواده پدربزرگ و مادربزرگ خانواده خاطرات و قصه های شیرینی را برای اعضای خانواده تعریف می کنند. در این شب که افراد خانواده دور هم جمع هستند فال چل سرو بازار گرمی دارد.

در خرم آباد چله بزرگه را چهل روز از اول دی ماه تا دهم بهمن ماه حساب می کنند و چله کوچک را بیست روز از دهم بهمن تا آخر بهمن ماه می دانند و اعتقاد دارند چله کوچک بسیار سردتر، پرسوزتر از چله بزرگ است. مردم می گویند که چله کوچک گفته است اگر طول عمرم به اندازه عمر برادر بزرگم می بود دایا را در ورتاووه و بچه را در گاوواره از سرما خشک می کردم. چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچ را چارچار نامیده اند و مثلی دارند که می گویند :

چارچاره، آوو گل داره « چهار و چهار است، آب بالای درخت است» یعنی شاخه های درختان آرام آرام نرم و آبدار می شوند. بعد از چارچار نوبت ششله اسن که می گویند:

چارچار رت و ششله اوما « چهار و چهار رفت و شش روزه آمد»

در شب چله نوجوانان و جوانان محله های مختلف در گروه های دو تا سه  چهار نفری بر پشت بام خانه ها می روند و از مسیر دودکش بخاری های خاموش دیواری قدیمی خانه ها و یا جلو پنجره ها شال می فرستند و با خواندن ترانه مخصوص این شب تقاضای تنقلات و آجیل شب چله را می کنند.

 شش روز آخر چله کوچک را ششله می گویند و بعضی عقیده دارند که یک روز آخر چله کوچک و پنج روز بعد از آن را ششله می گویند. در این شش روز سرما به قدری شدید است که همی Hamye و ممی Mamye پسران دایا وقتی به شکار می روند از سوز سرما خشک می شوند و دیگر به خانه برنمی گردند، که در این موقع است دایا عصبانی می شود و به سر و سینه خودش می زند و یقه پیراهن و گردنبند خودش را پاره می کند. در این موقع اگر تگرگ ببارد می گویند گردنبند دایا پاره شده است. خلاصه دایا در این شرایط ناامیدی نیم سوزی از اجاق برمی دارد و پرتاب می کند. عقیده بر این است که اگر نیم سوز در خشکی بیفتد سالی که در پیش است بسیار گرم و خشک سالی است و چنانچه در آب بیفتد سالی خوش و پر باران در پیش است.

پنج روز که از چله کوچک بگذرد می گویند زمین نفس دووزنه Nafas duzana (نفس دزدانه) زده و علامت آن گرمی هوا است. پنج روز بعد از آن زمین نفس آشکار می زند که این تقریباً دهم اسفند است که نشانه های بهار کم کم پیدا می شود. مردم لرستان کلاً عقیده دارند چهل و پنج روز که از زمستان گذشت یعنی در روز پانزدهم بهمن ماه هوا رو به گرمی می رود و می گویند « چل و پنج اشگس». البته نباید آب و هوای سه گونه ای را در لرستان نادیده گرفت، یعنی چنانچه اگر شمال آن سرد و یخبندان باشد مرکز آن یعنی خرم آباد و اطراف آن معتدل و جنوب آن که همجوار خوزستان است کاملاً گرم است.

ساییق [1]Sayyqa و الماسه Almasa در لرستان روزها و شبهای سرد و یخبندان زمستان را که هوا کاملاً صاف و آفتابی است «ساییقه» می گویند.

چنین روزهایی در حالیکه آسمان صاف و بدون ابر است، ذراتی سرد و سوزنده از آسمان می بارد که طلایی رنگ و براق هستند و روی هم بار می گیرند که می شود آنها را مثل برف تازه باریده جمع کرد. این ذرات که مثل الماس می درخشد الماسه نام دارند. این سرما ریزه ها معمولاً در مناطق سردسیر لرستان می بارند.



1]

  
نویسنده : معتمدی سکوندی ; ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸


بعد از چند ماه گرفتاری !

بعد از چند ماهی مجددا با مطالبی در مورد واژه کاسی و سکاها و... و آداب ورسوم ایلات برگشتم امیدوارم مورد توجه شما قرار گیرد .منتظر انتقادات شما هستم. ضمنا باید بعرض برسانم با توجه به زمان  تحقیق و بررسی در این مورد فعلا به مطالبی در مورد واژه "سکوند و پراکندگی و طایفه ها و تاریخجه ان " پرداخته ام و چنانچه مجال بیشتری داشته باشم مطالب بیشتری در مورد تاریخ لرستان خواهم نگاشت .ضمنا از تالیفات و کتابهای مرجع استفاده شده و از تالیفات اساتیدی چون پروفسور امان الهی بهاروند و استاد ایزدپناه و استاد نچوا شیرازی و استاد اردشیر سکوند و فریدون سکوند و مرحوم استادسهرابی و .... استفاده شده است. به امید حق. 

  
نویسنده : معتمدی سکوندی ; ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸
تگ ها :