لرستان وکاسیان

قوم لر -سکاها-کاسیتها- تبارشناسی قوم لر -فرهنگ وهنروتمدن وموسیقی لری-مناظر وطبیعت لرستان-مفرغ لرستان

نقش اسب در فرهنگ ایران باستان و واژه اسپستان

قبل از مهاجرت اصلی آریاییان و هم چنین در سراسر آسیای غربی از دریای روم تا ترکستان و دره سند، انسانهایی می زیستند که برخی از محققین آنها را " آسیایی " می نامیدند. دربین این مردم یکی از دسته های متخصص " کاسیان " بودند. اینان از زمانهای دور در کوهستان های زاگرس به ویژه در قسمت مرکزی  کوه های لرستان می زیستند. کاسیان حوالی 1750 ق . م به بابل حمله کردند که اصولا این حمله را مدیون پدید آمدن تحرک شدید در آنان و استفاده از اسب می دانند.( ن .ک. به تاج بخش، 1372، 27 )
ورود کاسی ها یا کاسیان به بابل باعث ورود اسبان اهلی به این سرزمین شد و در واقع اسب توسط هندیان و آریاییان اهلی گردید، و سپس توسط کاسیان به بابل وارد شد. ( لوکاس، 1366، 94-91 )
در اواخر هزاره سوم تا هزاره اول ق.م یافتن مقادیر متنابهی از ابزارآلات مربوط به اسب از جمله زین و یراق اسب، لگام، نشانه های مشابه سر اسب در مقابر لرستان حاکی از اهمیت اسب در زندگی مردم این منطقه است. ( ن.ک . دیاکونف، 1357 :171-170 ، استارک، 1346 :50-49 ، ماسه و دیگران، 1339 65-64 )

آشوری ها سوارکاری و اسب داری را از اقوام آریایی از جمله میتانی ها و مادها آموختند. در زمانی که آشورها اسب نداشتند، مردم نواحی زاگرس از این حیوان استفاده می کردند و این آریاییان بودند که اسب را به بابل و بعد از آن به آشور آوردند. آشور نصیر بانی پال دوم می خواست قدرت خود را در زاگرس گسترش دهد و به منابع نقره و رمه های اسب لرستان دست یابد، چرا که زمین های این نواحی مراتعی مناسب برای پرورش اسب و سایر دام ها بود. مشخص است که دزدیدن اسب نیز رواج داشته است. ( ن.ک به مشکور، 1363: 126 و زرین کوب، 1364 : 79-70 )
ورود این حیوان به قلمرو آشوریان توسط اریاییان باعث گردید که بعد و برد حمله آشوریان به مناطق دوردست گسترش یابد و همین باعث می شد تا به غنایم، اسب های راهوار جدید دسترسی یابند. در زمانی که ارابه ها را بر روی اسب حمل می کردند و ارابه ران می خواست تیراندازی کند، سوار دیگری به او کمک می کرد و در قرون بعد سواران آشوری در عین حال که زوبین یا کمان خود را به کار می بردند، می توانستند اسب را با پاهای خود هدایت کنند که تحولی در تکنیک های سواری بود ( ن. ک. به تاج بخش، 1372: 48 )
سکاها که از اقوام قدیمی ایرانی بودند و مدتها در آسیای مرکزی باقی ماندند برای هرکول، حیوانات اهلی به خصوص اسبان را با زین و برگ قربانی می کردند. آنان دامپرور بودند و زندگی را به جنگ و شکار و دامپروری می گذراندند. لباس آنها فراخ و خاص سوارکاری بود. آنان به لحاظ این که از چمنزارهای مساعد برخوردار بودند اسب ها را پرورش می دادند و برای استفاده نظامی به همسایگان خود به خصوص آشوری ها می فروختند و از این طریق ثروتمند شده و لوازم تجملی از طلا و نقره تهیه می کردند که امروزه از گورهای آنها بیرون می آید.
هنر سکاها نیز متاثر از اسب، گوزن و ببر است ( ن. ک . به گروسه، 1353 :44،34،33 ، گدار، 1365، ج 1، 219 و بورکهات، 1365 : 69 و مشکور، 1363 :196 و اومستد، 1340 : 39 و کاتالوگ موزه رضا عباسی از هزاره دوم تا سده ششم پیش از میلاد)

در شیوه زندگی آریاییان که مردمی نیمه صحرانورد و دامدار بودند، اسب جایگاه ویژه ای داشت. آنها اسب را اهلی کرده و با شخم، کشاورزی و دامداری آشنایی داشتند، خانواده و مایملک خود را در ارابه ی چهارچرخه سرپوشیده ای قرار می دادند که بعضا گاهی با اسب کشیده می شد و همیشه آماده جنگ و گریز بودند. اینان در جشن-های خود به ویژه در جشن هایی که در زندگی کشاورزان و دامداران اهمیت داشت و همین طور در موقع بروز بیماری-ها و آفات طبیعی، نشخوارکنندگان و حتی اسب را که بسیار عزیز می شمردند، قربانی می کردند. این موضوع در " ودا " ذکر شده است و در اوستا نیز به قربانی ها اشاره شده که یاد آور زندگی آریاییان در ایرانویج است. ( ن. ک . به تاج بخش، 1372، 106-85 )
نبوغ و هنرآریاییان در اهلی کردن اسب ها بود. استفاده ی گسترده از اسبان اهلی و رام شده نقش بزرگی در تغییر و تحول زندگی بشر داشت و برای این که در سواری و طی مسافت های دور بسیار مناسب بود، از نظر نظامی اهمیت یافت. آریاییان به این جانور پرقیمت دست یافتند و ابزار تمدن و برتری را در اختیار گرفته و به دوران سروری پای گذاشتند. رزمندگان ایرانی که اکنون سواران چیره دستی بودند با گردونه های اسبی خود به پهنه کارزار جهان آمدند و همان طور که گفته شد برای ایجاد گردونه ی اسبی یا گردونه ی جنگی، اختراع دیگری انجام شد و آن پیدایش چرخ بود که از بزرگترین اختراعات آدمی است. حال مهاجرت های بزرگ آریاییان از جایی به جای دیگر به کمک گردونه هایی انجام می شد که اسب ها آنها را می کشیدند و مردمی که اسب ندیده بودند از جمله " کاسی ها" با آمیزش با ایرانیان به اسب دسترسی پیدا کرده و سرانجام اسب وارد بین النهرین شد.( ن. ک به همان )

اسب و رابطه آن با کشاورزی
یونجه در زبان مادی، اسپااستا به معنی خوراک اسب گفته می شد. اصطلاحات اسب داری در میان  اقوام مختلف هند و اروپایی از همین " اسپه" مادی منشا می گرفت که خود دلیل سبقت مادها در پرورش اسب بوده است. استرابون ضمن شرح اوضاع مادها از فراوانی یونجه ی آنجا سخن می گوید. به عقیده ی  " دوکاندول " در کتاب " منشا گیاهان " یونجه ی وحشی و صحرایی از اعصار باستان در بخش های از ایران، جنوب قفقاز، بلوچستان و کشمیر بومی بود و سپس به گیاه اهلی و پرورش یافته تبدیل شد. ( دیاکونف، 1357 : 146 / پطروشفسکی، 1355: 352-351 )   
هنوز هم در بسیاری از نقاط ایران نوعی یونجه را " اسپست " یا مشتقی از آن خوانند. چنانچه در روستاهای شمال تهران آن را اسپرس می گویند. در منطقه همدان که مرکز ماد قدیم است هنوز هم یونجه کاران و یونجه کاری فراوان هستند و این محصول از آنجا به بسیاری از نقاط ایران برده می شود.

هدایا واسب     
در دو مثلث طرفین دیواره های پلکان آپادانا، 23 مجلس تصویری نمایان شده است که با توجه به نوشته های هرودت و مطابقت با این نقش ها معلوم می شود یادبود شرکت مردمان ملل مختلف امپراطوری در جشن سال نو است که هدایای نوروزی را به همراه دارند. این اشخاص بهترین محصولات ایالات خود از جمله حیوانات مختلف را به عنوان هدیه به همراه دارند که مهمترین آنها اسب است.
اسب مقیاسی برای سنجش ثروت
در گذشته در جوامع بشری پایه و مقیاس سنجش ثروت، چهارپایان بودند. وقتی به تدریج کالاها و فرآورده های مختلف ایجاد شد، مقیاسی برای ارزش های مادی اشیا و حتی برده ها معین شد که همانا حیوان بود و حتی دستمزدها را نیز براساس حیوانات قرار می دادند که در بحث از دستمزد پزشکان به آن اشاره شد. بعضی از کلمات مانند پول، سرمایه و دارایی در زبانهای لاتین و سامی نیز مشتق از چهارپایان است. چنانکه " پکونیا " از " پکون " لاتین به معنی حشم و چهارپایان  و " کاپیتالیسم " یعنی سرمایه داری از کلمه      " کاپیتال " یعنی سر حیوان ریشه گرفته است. در فارسی نیز مال یعنی ثروت به مفهوم چهارپا است. چنان که حیوانات را " مال بادی " یعنی آسیب پذیر می نامیدند. در پشت سکه های " داریک " و " شکل " هخامنشی معمولا فرورفتگی نامنظم، مربع یا مربع مستطیل یافت می شود که در آن نقوشی مانند حیوان خوابیده، سر اسب، پرنده و یا ماهی وجود دارد. ( ن.ک. به تاج بخش، 1372 : 236 )

برگرفته از تاریخ ایران وجهان

منابع
1-    تاج بخش، حسن، تاریخ دامپزشکی و پزشکی در ایران، ج 1، انتشارات دانشگاه تهران، 1372
2-    گیرشمن، رمان اس ایران از آغاز تا اسلام، محمد معین، چاپ سوم، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1349
3-    واندنبرگ، لویی، باستان شناسی ایران باستان، عیسی بهنام، انتشارات دانشگاه تهران، 1345
4-    دیاکونف،ا.م، تاریخ ماد، کریم کشاورز، چاپ دوم، پیام، تهران، 1357
5-    استارک، فریا، سفرنامه الموت و لرستان و ایلام، علی محمد ساکی، انتشارات علمی، تهران، 1364
6-    ماسه و دیگران، هانری، تاریخ تمدن ایران، جواد محبی، انتشارات گوتنبرگ، تهران، 1339
7-    مشکور، محمد جواد، ایران در عهد باستان، چاپ چهارم، انتشارات اشرفی، تهران، 1363
8-    زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ مردم ایران( ایران قبل از اسلام )، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1364
9-    گروسه، رنه، امپراطوری صحرانوردان، عبدالحسین میکده، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1353
10-     گدار، آندره، آثار ایران، ابوالحسن سروقد مقدم، ج 1 آستان قدس رضوی، مشهد، 1365
11-    بورکهارت، تیتوس، هنر اسلامی زبان و بیان، مسعود رجب نیا، انتشارات سروش، تهران، 1352
12-    اومستد، ا.ت، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، محمد مقدم، انتشارات فرانکلین، تهران، 1340
13-    کاتولوگ مرکز فرهنگی و هنری رضا عباسی، آثار هنر ایران از هزاره دوم تا سده ششم ق. م. تهران، 1365
14-    پورداوود، ابراهیم، فرهنگ ایران باستان، چاپ سوم، انتشارات دانشگاه تهران، 1356
15-    قائمی، محمد، ادبیات باستانی ایران، کتابفروشی تائید، اصفهان، 1348
16-    کریستین سن، آرتور، کیانیان، ذبیح الله صفا، چاپ چهارم، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1355
17-    پورداوود، ابراهیم، یشت ها، به کوشش بهرام فره وشی، دوجلد، چاپ سوم، انتشارات دانشگاه تهران، 1356
18-    وندیداد ( حصه سوم اوستا)، ترجمه سید محمد علی حسنی داعی الاسلام، چاپ دوم، دانش، تهران، 1361
19-    بیانی، ملکزاده، ( تاریخ سکه از قدیم ترین ازمنه تا دوره اشکانیان )، ج 1 ،چاپ سوم، انتشارات دانشگاه تهران، 1355
20-    لوکاس، هنری، تاریخ تمدن، عبدالحسین آذرنگ، ج 1، موسسه کیهان، تهران، ج1، موسسه کیهان، تهران، 1366   

هدف :یادآوری واژه اسپستان در جنوب شهر خرم اباد وارتباط ان با محل پرورش اسب در لرستان قدیم و سرزمین کاسیان !

  
نویسنده : معتمدی سکوندی ; ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩


باورداشتها و معتقدات

عقاید و باورداشتهای هر قومی ریشه در عمق آن مردم دارد و هنگامی با دید باز و تفکری ژرف به مفهوم این اعتقادات توجه داشته باشیم، درخواهیم یافت که در هر کدام دستوری بهداشتی، اخلاقی و انسانی و مفید نهفته است که رعایت کردن آنها نه تنها مفید ولازمه زندگی می باشد، بلکه در نهایت در راستای رهنمود دادن به مردم آن قوم خواهد بود. حتی در افراطی ترین این دستورات راز و رمزی پنهان است. برخی از این باورداشتها را عبارتند از :

1.       آب چشمه اراز (Eraz) خیابان تختی خرم آباد غم و غصه را کم می کند. اراز یک نوع بیماری افسردگی است که بر اثر غم و غصه شخص دچار تنگی نفس می شود « شاید املاح و مواد معدنی مفیدی داشته باشد».

2.       آب جوش را نباید روی زمین ریخت. « معتقدند که پری ها را عذاب می دهد». آب جوش روی زمین ریختن اولاً گیاهان را می خشکاند و ممکن است موجودات مفید ذره بینی را از بین ببرد.

3.        اگر ظروف بلوری و چینی از کسی شکسته شود، خطری از خانواده دور شده است. «آرامش دادن به صاحب ظرف است ».

4.        برای اینکه هوش کودکان زیاد شود، روزانه باید یک عدد مویز بخورند.

5.        به دست و پای کودکی که هنوز نام علی(ع) را بر زبان نیاورده حنا نمی بندند.

6.        بچه کوچک را با عجله و ناگهان از خواب بیدار نمی کنند.

7.        نوزادان و کودکان خردسال را نباید در طاقچه و یا در بلندی بنشانند.

8.        چنانچه فردی در خواب ببیند که به زیارت امامزاده ای رفته است، حتماً در روز قبل ثوابی کرده و یا روز بعد خیری برایش پیش می آید.

9.                 چنانچه خانه مسکونی خود را تغییر بدهند قبل از اسباب کشی، یک لیوان آب و یک آیینه و یک جلد قرآن مجید در خانه جدید قرار می دهند.

10.   در مورد تعداد فرزند عقیده دارند « یکی کم، دوتا کم سه تا خاطر جمع».

11.  در لرستان روزها بد و خوب دارند، یکشنبه، سه شنبه و پنجشنبه برای انجام کارهای خیر، نیک هستند.

12.  در شب جمعه خانواده لرستانی دم پختی از برنج تهیه می بینند و اعتقاد دارند در این شب روح مردگان آزاد هستند و به لب بامها می آیند و انتظار آمرزش دارند.

13.  زن تازه زاییده را نباید تنها گذاشت.

14.  در شبه در وقت و به تنایی سر چشمه و یا سرآب نمی روند.

15.  پوست سیر و یا پیاز و تخم مرغ را نباید در معابر ریخت، چون شر به پا می شود.

16.  کوتاه کردن موی سر و صورت و ناخن گرفتن در شب را جایز نمی دانند.

17.  هرکس آب به سگ و گربه بپاشد زگیل در می آورد.

18.  وقتی مسافری عازم سفر است در طول آماده شدن برای رفتن به سفر نباید ظرفی شکسته شود.

19.  هرکس در جمع و یا مجلسی پشت دیگران بنشیند در روز قیامت باید آن شخص را بر پشت خود سوار کند.

20.  هرکس با صدای بلند بخندد که اشک از چشمانش جاری شود خاکش در غربت است.

21.  هرکس هلال ماه نو را در آیینه یا در سطح آب پاک ببیند در طول آن ماه موفق است و بیمار نمی شود.

22.  نگاه کردن با آیینه در شب رنگ صورت را زرد می کند.

 

  
نویسنده : معتمدی سکوندی ; ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها :


کَلک Kalk ( نان بلوط )

جنگل نشینان لرستان در اوایل پاییز از کوچک و بزرگ به صورت گروهی و با هم بلوط را از درختان می چینند و پس از جدا کردن پوست سبز یا بلوطی رنگ خارجی، مغز آنها را که همراه پوست داخلی بلوط است برای مراحل بعدی آماده می کنند. قبل از هر کاری یک اطاقک کوچک با دیواره های سنگ چین می سازند و روی آن را بوسیله چوبهای تر و خیس خورده در آب می پوشانند. روی چوبها را بوسیله سنگ های مناسب به نحو خاصی فرش می کنند که آن را کلیت Kollyet  می گویند. سپس بلوط های پوست کنده را روی کلیت می ریزند و زیر آن مثل کوره آتش روشن می کنند تا پوست تلخ و داخلی آنها بر اثر گرما از مغز جدا شود.

بلوط ها را از روی کلیت برداشته و روی یک تخته سنگ صاف و تمیز می ریزند و با چوب دست ضرباتی به آنها وارد می آورند تا پوست داخلی از مغز جدا شود. این پوستهای تیره رنگ و نازک همان جفت jaft  است. به دنبال آن مغز بلوط ها را در جریان آب سرد قرار می دهند و در بعضی موارد روی آنها را با لجن تمیز کف نهر یا رودخانه می پوشانند. پس از چندین روز از آب می گیرند و در سبدهای بزرگ و کوچک ریخته و چند مشت آرد بلوط برشته را به نام پتینه روی ان می پاشند و با جُل و گلیم های پشمی می پوشانند. پس از چندین روز مغز بلوط ها عرق کرده که می گویند تب کرده اند. بعد از این مرحله بلوط ها را دوباره در جریان آب سرد و زلال قرار می دهند تا لَرز (Larz) کنند و پس از آن در جلو آفتاب و در جریان هوا قرار می دهند تا خشک شوند. این مراحل را خَشه  khasheh کردن بلوط گویند.

وقتی مغز بلوط ها کاملاً خشک شدند به آسیاب می برند و تبدیل به آرد می نمایند. این آرد را خمیر کرده و بر روی ساج قرصهای کوچک و بزرگی از نان بلوط می پزند که تا حدودی سیاه رنگ و سفت هستند بنام کِزکَه kezkah  که همان کلک با آرد خالص بلوط است. غالباً آرد بلوط را با کمی آرد گندم مخلوط می کنند که نان آن کمی سفید و نرم است. ناگفته نماند که آرد و نان بلوط قابض خوبی است و برای افرادی که زخم معده داشته باشند مفید خواهد بود.در زمانهای قحطی و خشک سالی آرد ونان بلوط برای عشایر وجنگل نشینان زاگرس نقشی بسیار حائز اهمیت و مفید داشته است.

  
نویسنده : معتمدی سکوندی ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸


تاریخچه و تقسیمات ایل سکوند

         دکتر امان اللهی بهاروند، سکوندها را یکی از انشعابات ایل باجلان ( باجولوند Bajulvand ) می داند و معتقد است ایل باجلان از سکوند، دالوند، قائد رحمت، آروان و یار احمد تشکیل شده است. ایل باجلان در اواخر زندیه و اوایل قاجاریه احتمالاً از نواحی هلیلان یا  نواحی اطراف آن به مناطق لرستان مهاجرت کردند. باجلان ها از ایلات لک زبان می باشند که به احتمال  زیاد از منطقه ی لکستان - که قبلاً بیشتر آن جزو پشتکوه لرستان بوده – به پیشکوه مهاجرت کردند. تا آنجا که اطلاع در دست است ریاست ایل سکوند با خانواده ی علی دوست خوان بوده و بعد از او هم سه تن دیگر را می شناسیم که به طور غیر متوالی ریاست سکوند را داشته اند : خانجان، صفرخان و محمد حسن خان. امروز هم تیره ای از سکوندها به نام علی دوست مأخوذ است از نام علی دوست خان.

  
نویسنده : معتمدی سکوندی ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸


حدود و تقسیمات جغرافیایی ایل سکوند

            رشته کوه طولانی کبیرکوه (کور کوه) لرستان را به دو بخش پیشکوه و پشتکوه تقسیم کرده که پیشکوه در شمال و پشتکوه در جنوب ان قرار دارد. لرستان در اوایل حکمرانی قاجاریه تجزیه شد؛ قلمرو حکومت والیان، که پیش از آن همه لرستان را دربر می گرفت، به منطقه پشتکوه محدود گردید، و پیشکوه زیر نظر شاهزادگان قاجار قرار گرفت. در دوره ی حکومت پهلوی اول، نام پشتکوه ( ایلام ) تغییر یافت و استان لرستان ( پیشکوه) مدتها ضمیمه ی خوزستان بود؛ در زمان پهلوی دوم، لرستان (پیشکوه) و ایلام (پشتکوه) سرانجام به دو استان جداگانه تبدیل شد.

           منطقه سکونت ایل سکوند از ابتدا در قسمت پیشکوه لرستان یعنی در قسمت جنوبی لرستان کنونی و نزدیک به خوزستان بوده که در دامنه های شمالی ارتفاعات کیرف و کلا از رشته ارتفاعات هشتاد پهلو است و به علت همین نزدیکی به هر دو ناحیه ی لرستان و خوزستان قشلاق خود را در خوزستان و ییلاق را در لرستان انجام می دهد.

  
نویسنده : معتمدی سکوندی ; ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸


وجه تسمیه ی سکوند

          در باره نام « سکوند » نظریات مختلفی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم. برخی معتقدند این طایفه اصلاً از اعراب بنی کلاب می باشند (کلب به معنی سگ است) و به این علت به سکوند معروف شده اند. گروهی دیگر بر این باورند که چون در گذشته یکی از رهبران این طایفه سگ شکاری، یعنی تازی نگهداری می کرده، به سکوند (سگ بند) مشهور شده اند(تیمسار رزم آرا تاریخ وجغرافیای ایران). دکتر سکندر امان اللهی بهاروند که درباره ایلات لرستان تحقیق کرده است، عقیده دارد که این نظریات قانع کننده نیستند، زیرا اولاً سکوندها و به طور کلی باجلانها لک هستند، نه عرب و در گذشته به زبان لکی صحبت می کردند؛ ثانیاً اطلاق نام سکوند بر این طایفه صرفاً به خاطر آنکه یکی از رهبران آن تعدادی سگ تازی نگهداری می کرده معقول به نظر نمی رسد. این نویسنده معتقد است که واژه ی سکوند مشتق و یا تحریف شده ی واژه ی سیکه وند Saydavand است و آن هم نام تیره و یا قبیله ای بوده که قبلاً در منطقه دلفان، دهستان چواری سکونت داشته و هنوز هم دهی به همین نام در دهستان چواری ( در شمال نورآباد) وجود دارد. از طرفی تیره ی مختوا (Mokhtava)   یکی از شعبات مهم ایل سکوند اصلاً از سیکه وندها بوده و حاج خداداد خان، جد خوانین سکوند نیز خویشاوندی بسیار نزدیک با مختواها داشته است. نکته ی جالب توجه اینکه سکوندهای ناحیه ی تویسرکان هنوز خود را سیکه وند می نامند. بنابراین آقای بهاروند معتقد است که احتمال دارد سکوندها و یا لااقل گروه با نفوذ این طایفه در اصل از سیکه وندها بوده که با گذشت زمان به علت زندگی در بین لر زبانان نام سیکه وند به سکوند تبدیل شده است. با استناد به شواهد و مدارک تاریخی و باستان شناختی واژه ی سکوند برگرفته از نام قوم کهن آریایی سکا می باشد. جایگاه و محدوده ی اقتدار سکاها در منطقه ی شمال غرب و غرب ایران، یعنی مناطقی از کردستان و کرمانشاه و لرستان امروزی بوده است. حتی امروزه مکان هایی با عنوان سکاوند و سکوند در استان کرمانشاه وجود دارد و این مکان ها با قوم سکا مرتبط بوده اند. برخی معتقدند که این کلمه به معنی " مردان " است و نیز به مفهوم "نیرومند بودن " و " چیره دست " آمده است. به هر حال این احتمال که سکوندهای امروزی بازماندگان قوم کهن سکا باشند قوی تر به نظر می رسد و کلمه ی سکوند نیز برگرفته از کلمه ی سکا بوده و به مرور زمان سک تبدیل به سگ گشته است؛  پسوند " وند " نیز انتساب بدان را نشان می دهد. البته در بعضی از منابع حتی این قوم را سگا و فرمانروایان آنها را سگانشاه نامیده اند.

  
نویسنده : معتمدی سکوندی ; ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸


عقاید هوا شناسی

در زمستان چنانچه ابرهای آسمان در هنگام غروب و مغرب به رنگ قرمز و نارنجی باشند. مردم عقیده دارند روزهایی که در پیش است هوا صاف و آفتابی خواهد بود. هرگاه هاله دورماه در شبهای مهتاب شعاع بیشتری داشته باشد یعنی دایره بزرگ به نظر برسد روز بعد از آن بارش باران حتمی است و برعکس چنانچه هاله دور ماه دایره ای کوچک و به ماه نزدیک باشد روزهای بعد از آن هوا صاف خواهد بود.

چنانچه در زمستان و بهار ابرها به طرف مغرب در حرکت باشند بارندگی شدید و طولانی در پیش است. اگر ابرها از مغرب به طرف مشرق و شمال شرقی در حرکت باشند روزهای بعد هوا صاف و بدون بارندگی خواهد بود. چنانچه روزهای پاییز و زمستان هوا بیش از حد معمول گرم و آفتاب در روز شدید و سوزان باشد، روز بعد بارندگی را دارند. در روزهای ابری زمستان و پاییز مردم به آسمان نگاه می کنند. چنانچه آسمان طرف جنوب و قبله باز و ابرها کنار رفته باشند دلیل بر این است که در ساعات آینده باران نخواهد بارید و آسمان صاف خواهد شد و اگر آسمان جنوب قبله را ابرهای سیاه و تیره پوشانده باشد بارندگی ادامه خواهد داشت.

اگر در بارندگی های زمستان روز شنبه هوا صاف نشد و یا روز شنبه بارندگی شروع شد مردم اعتقاد دارند بارندگی در روزهای بعد از آن هم ادامه خواهد یافت. اگر در فصل های پاییز و زمستان و بهار در هنگام غروب آفتاب ابرهای سمت مغرب آسمان به رنگ قرمز و یا نارنجی باشند، نشانه ایست که حداقل تا یک هفته بعد از آن باران نخواهد بارید و هوای صافی پیش بینی می شود.

 

  
نویسنده : معتمدی سکوندی ; ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸


آداب و معتقدات زمستان در لرستان

مردم لرستان با سرمای زمستان خوراکی ها و آذوقه زمستانی خود و دامهایشان را در فصول بهار و تابستان پیش بینی و انبار می کنند. برای جشن زمستانی شب چله هر خانواده گوسفندی یا لااقل بوقلمونی را به قول خودشان به بند می گیرند که چنین گوسفندانی را "کشتی" Koshtye می گویند و چندین ماه از آنها مواظبت و خدمت می کنند تا چاق و پروار شوند. به غیر از کشتی شب چله نوع مرغوبی از گندم را در شیر و نمک و زردچوبه می خوابانند و سپس خشک می کنند بنام گنم شیر (گندم شیر) . یک روز به اول زمستان مانده گندم های آماده شده را روی آتش گرما می دهند وآنها را "گنم برشته" می گویند.

گندم برشته ها را با شاهدانه، کنجد، مغز گردو، و کشمش و یا مویز مخلوط کرده برای شب چله آماده می کنند. هر خانواده نیز یک خربزه با هندوانه از تابستان برای شب چله نگهداری می نمایند. در این شب جشنی خانوادگی بر پا می کنند که این خود در تحکیم دوستی و محبت بین افراد خانواده بسیار مفید و موثر است. در این شب و در کانون گرم خانواده پدربزرگ و مادربزرگ خانواده خاطرات و قصه های شیرینی را برای اعضای خانواده تعریف می کنند. در این شب که افراد خانواده دور هم جمع هستند فال چل سرو بازار گرمی دارد.

در خرم آباد چله بزرگه را چهل روز از اول دی ماه تا دهم بهمن ماه حساب می کنند و چله کوچک را بیست روز از دهم بهمن تا آخر بهمن ماه می دانند و اعتقاد دارند چله کوچک بسیار سردتر، پرسوزتر از چله بزرگ است. مردم می گویند که چله کوچک گفته است اگر طول عمرم به اندازه عمر برادر بزرگم می بود دایا را در ورتاووه و بچه را در گاوواره از سرما خشک می کردم. چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچ را چارچار نامیده اند و مثلی دارند که می گویند :

چارچاره، آوو گل داره « چهار و چهار است، آب بالای درخت است» یعنی شاخه های درختان آرام آرام نرم و آبدار می شوند. بعد از چارچار نوبت ششله اسن که می گویند:

چارچار رت و ششله اوما « چهار و چهار رفت و شش روزه آمد»

در شب چله نوجوانان و جوانان محله های مختلف در گروه های دو تا سه  چهار نفری بر پشت بام خانه ها می روند و از مسیر دودکش بخاری های خاموش دیواری قدیمی خانه ها و یا جلو پنجره ها شال می فرستند و با خواندن ترانه مخصوص این شب تقاضای تنقلات و آجیل شب چله را می کنند.

 شش روز آخر چله کوچک را ششله می گویند و بعضی عقیده دارند که یک روز آخر چله کوچک و پنج روز بعد از آن را ششله می گویند. در این شش روز سرما به قدری شدید است که همی Hamye و ممی Mamye پسران دایا وقتی به شکار می روند از سوز سرما خشک می شوند و دیگر به خانه برنمی گردند، که در این موقع است دایا عصبانی می شود و به سر و سینه خودش می زند و یقه پیراهن و گردنبند خودش را پاره می کند. در این موقع اگر تگرگ ببارد می گویند گردنبند دایا پاره شده است. خلاصه دایا در این شرایط ناامیدی نیم سوزی از اجاق برمی دارد و پرتاب می کند. عقیده بر این است که اگر نیم سوز در خشکی بیفتد سالی که در پیش است بسیار گرم و خشک سالی است و چنانچه در آب بیفتد سالی خوش و پر باران در پیش است.

پنج روز که از چله کوچک بگذرد می گویند زمین نفس دووزنه Nafas duzana (نفس دزدانه) زده و علامت آن گرمی هوا است. پنج روز بعد از آن زمین نفس آشکار می زند که این تقریباً دهم اسفند است که نشانه های بهار کم کم پیدا می شود. مردم لرستان کلاً عقیده دارند چهل و پنج روز که از زمستان گذشت یعنی در روز پانزدهم بهمن ماه هوا رو به گرمی می رود و می گویند « چل و پنج اشگس». البته نباید آب و هوای سه گونه ای را در لرستان نادیده گرفت، یعنی چنانچه اگر شمال آن سرد و یخبندان باشد مرکز آن یعنی خرم آباد و اطراف آن معتدل و جنوب آن که همجوار خوزستان است کاملاً گرم است.

ساییق [1]Sayyqa و الماسه Almasa در لرستان روزها و شبهای سرد و یخبندان زمستان را که هوا کاملاً صاف و آفتابی است «ساییقه» می گویند.

چنین روزهایی در حالیکه آسمان صاف و بدون ابر است، ذراتی سرد و سوزنده از آسمان می بارد که طلایی رنگ و براق هستند و روی هم بار می گیرند که می شود آنها را مثل برف تازه باریده جمع کرد. این ذرات که مثل الماس می درخشد الماسه نام دارند. این سرما ریزه ها معمولاً در مناطق سردسیر لرستان می بارند.



1]

  
نویسنده : معتمدی سکوندی ; ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸